محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
187
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
هدايا و گفتن سخنان محبتآميز ، خود را به مردم نزديك ساخت . ابن عمار پس از اندك زمانى آنچه را در دل داشت عيان كرد و چون ديگر امراى طوايف كوس استقلال زد . ديگر به خواستها و اوامر المعتمد بن عباد وقعى نمىنهاد ، حتى خود را در برابر او قرار داد . به قول ابن بسام بر كرسى فرمانروايان قرار گرفت و با ابن عباد همچون اقران و همسران خطاب مىكرد . ابن عمار افزون بر اين كارها در امارات ديگر دست به توطئه گشود و رؤساى آنان را بر ضد هم و مردم را بر ضد رؤسا برانگيخت ؛ از جمله مردم بلنسيه را تحريك كرد كه بر وزير ابو بكر بن عبد العزيز كه در آن روزگار بر آن شهر فرمان مىراند ، بشورند . ابو بكر بن عبد العزيز نزد المعتمد بن عباد شفاعت كرده بود كه ابن طاهر را از بند آزاد كند . المعتمد نيز اجازت داد آزادش كنند و او اكنون در بلنسيه در حمايت او مىزيست . روايت ديگر حاكى است كه ابن طاهر به يارى ابن عبد العزيز توانست از زندان خود بگريزد و در نهان به بلنسيه رود . ابن عمار اين عمل ابن عبد العزيز را در دل نگه داشت تا روزى او را كيفر دهد . پس مردم بلنسيه را بر ضد او برانگيخت و براى مردم شهر قصيدهء پرشورى سرود و بفرستاد . در آن قصيده آمده است : بشر بلنسية و كانت جنة * ان قد تدلت فى سواء النار جاروا بنى عبد العزيز فانهم * جروا اليك اسوء الاقدار ثوروابهم متأولين و قلدوا * ملكا يقوم على العدو بثار هذا محمد او فهذا احمد * و كلاهما اهل لتلك الدار جاء الوزير بها يكشف ذيلها * عن سوأة سوأى و عار عار نكث اليمين و حاد عن سنن العلا * و قضى على الاقبال بالادبار